همیشه گفتم و میگم ک اینجا فقط اسمش مجازیه وگرنه
هممون یه قلب داریم ک در حال تپیدنه ...
نذری ک دسته جمعی برای پدر آقا میلاد کردیم ،
جواب داد و برگشتن خونه کنار خونوادشون ...
این ینی خدا حواسش ب دل و احساس یک به یکمون هست ،
ینی توی وجود هرکدوممون یه چیزی دیده مثه عشق، احساس ، درک ، امید و
چیزای خوبه دیگه ک به برکت همونا در رحمتش رو نبست . نذاشت اتفاق تلخی بیوفته...
الان هم برای یکی از بچه های وبلاگی دیگه ( فرزند ایران ) اتفاقات ناخوشایندی افتاده
و ب قول خودشون پازل زندگیشون بهم خورده ،
اینقدری درگیر اتفاقات و مشکلات پیش اومده شدن ک دست از وبلاگ نویسی
تا اطلاع ثانوی برداشتن...
کسیه ک من بهترین دوست و همراه خودم میدونمش و
اینقدری برام عزیز و قابل احترام هستن ک با پیش اومدن مشکلاتی براشون
خیلی ناراحت شدم و جای خالیشون بین بچه های دیگه وبلاگی ملموسه ...
و حیفه ک نویسنده حاذقی مثه ایشون جاشون خالی بمونه بین این همه وبلاگ....
میخوام بیاین یه بار دیگه با هم در خونه خدا رو بزنیم واسه حل مشکل ایشون و
یه بار دیگه جواب بگیریم...
شاید الان خیلی هاتون با خوندم این پستم، مسخره ام کنید و پوزخند بزنید
یا بگید چقدر ادم لوس و بیکاریه ...
اما باید اینو بگم ک خدا شاهده خودم ب شخصه اینقدر گرفتاری و مشکلات دارم،
اینقد مشغله فکری دارم ک وقتی برای بیکاری و لوس بازی ندارم...
اما با وجود همه ی مشکلاتم ، وقتی یکی بهم میگه محتاجم ب دعا
وقتی میگه التماس دعا دارم ،
وقتی میگه مشکل دارم، کارم گیره ، مریض دارم و خیلی چیزای دیگه
ک خودم و مشکلاتم یادم میره، فک میکنم اون شخص مهم تره تا خودم و
به هر دری میزنم تا بتونم سر یه سوزن حتی اگه کاری براش نتونم بکنم
ولی در کنارش باشم ....
همه اینا رو گفتم ک به اینجا برسم ک برای حل شدن مشکل ایشون،
نذر صلوات گرفتم و خودم 1000 تا رو فرستادم
هرکی ک مایله...
بسم الله ....
( تعداد رو کامنت کنید ولی ن خصوصی )
# ادرس وبشون رو لینک کردم، میتونید ببینید
برچسب:
نویسنده: کسری جعفرینژاد