چقد ناراحت میشم وقتی، ناراحتی بچه های اینجا رو حس میکنم
ناراحت میشم از اینکه هیچ کاری از دستم بر نمیاد
برای بهتر شدن حالشون ، شاد کردن دلشون ، عوض کردن حال و هواشون ...
هرکدوم ب نحوی ناراحتن و غمگین
آقامیلاد ک بعد فوت پدرشون ...
فرزند ایران ک رفتن کلا و گویا حالشون مساعد نیست...
مجید ک بعد اون اتفاق شده یه ادم دیگه ...
محسن ک دم نمیزنه ولی خوب میدونم میریزه توو خودش...
حسین ک پشت همه خنده ها و شوخ طبیعی هاش ، یه غمی هست ک پنهونش میکنه...
سونیا ک یه دل مهربون داره ولی غمش هم حس میشه ...
رهگذر ک دیگه گفتن نداره، حالش اینقد ک نامساعده ....
چقد دلم برای همتون میسوزه ، چقد دلم میخواد ک بتونم کمکتون کنم...
اصن حال و مشکلات خودم یادم میره....
این رسم دوستی نیست
فقط میتونم بگم ک شرمنده ...
جز دعا کردن، کاری از دستم بر نمیاد...
امروز روز عرفه اس ، بیاین همدیگه رو میون دعاهامون گم نکنیم ....
# برای همتون دعا میکنم ک حال دل و حال احساستون
خوب خوب خوب باشه ....