خرید بک لینک

درباره سایت

152

امکانات وب

هیچ گاه دست های دخترانه ام ، بین دست های مردانه اش قفل نشد

هیچ گاه هرم نفس هایش ، برای یک بوسه عاشقانه به سیمای غمبارم نخورد

هیچ گاه شانه به شانه

زیر باران

خیابان ها و کوچه ها را قدم نزدیم

هیچ گاه روی صندلی کنج کافی شاپ ، رو به روی هم ، خیره به هم

ننشستیم ...

تا که بپرسد : چی میخوری خانومی ؟

هیچ گاه ، هیچ گاه های عاشقانه و دو نفره را تجربه نکردیم

اما ...

میان دو تیله سیاهش ، عاشقانه ای به چشم میخورد که لحظه ای نبود

ابدی بود ....

و

مغز پوچ من، میپنداشت

مالک

آن عاشقانه های دو تیله سیاه ست ...

اما ، امروز ....

دستهایم بین هم قفل میشوند

جلوی صورتم میگیرم تا حایلی شود بر سیمای غمبارم

و

تنهایی

دست در دست خودم

شانه به شانه خودم

زیر باران چشمهایم

تمام کوچه ها و خیابان ها را گز کرده ام ....

روی صندلی کنج کافی شاپ هم نشستم اما خیره به دیوار رو به رو

و این گارسون وقیحی بود که چشم تو را دور دید ، و پرسید :

چی میخوری خانومی .............. ؟

و مثل همیشه...

+ همون همیشگی لطفا !

( و همون همیشگی من ،

شیرین ترین اتفاق زندگی تلخم است ، ( دوست داشتن تو ♡) )

.

.

.

# چرت و پرت نویس اینجانب..... !

برچسب: نویسنده: کسری جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:25

صفحه بندی