مگه درستش این نی ک هر چ زمان بگذره ، فراموش میکنی ؟
پ چرا برای من هر چ زمان میگذره فراموش نمیشی ک هیچ ،
هر روز بیشتر از روز قبل یادآور میشی !!!!؟
عجیب نیست ؟
مرد زندگی شدی
ولی نه برای زندگی من
اما انگار دارمت ، مثه روز اول
یادته روز اول رو ؟
میدونم ک یادته ....
یادته میگفتم خوشبختیت آرزومه ؟
چ کنم الان که خوشبختیت در نبود منه ؟؟؟؟؟ هان ؟؟ ت بگو ...
شک ندارم سفره دلم رو ک باز کنم، همه سیر میشن ..............!!!
+ طعم تلخ " تنهایی " رو کسی میچشه ک دور و ورش هستن
موجودات دو پایی ک دم و بازدم میکنن ، میزنه نبضشون ، دارن علائم حیاتی رو
ولی هرکدوم توی برزخ خودشونن
دیگه اونوقت فرقی نمیکنه چندتا برزخیه نبض دار هست
میمونی خودت و خودت و خودت ............
گلوم میسوزه ...
دارم میسوزم توی این تب ...
چقدر گرمه...
چنگ میزنم ب گلوم ، نفسم بالا نمیاد ....
آب میخوام ....
+ چ دارم میگم نصف شبی؟؟
هذیون ؟ چرت و پرت ؟ خزعبلات ؟
یا شایدم همه اینا استفراغ های ذهن مریض و تب دارمه ؟؟؟
نمیدونم ....
فقط میدونم حالم خوب نی ....
همین ....
برچسب:
نویسنده: کسری جعفرینژاد